تبليغاتX
!دست نوشته های یک کدو تنبل


!دست نوشته های یک کدو تنبل



وقتی سالروز تولدی سر می رسه شمعی روشن می کنیم و صاحب جشن اون شمع و خاموش می کنه.  اما آیا تا به این لحظه فکر کردیم که وقتی بخوان برای خود شمع جشن تولد بگیرن چه می کنند؟   شمع را برای چه ساختند؟ مگه غیر اینه که شمع و ساختند تا آتش بگیرد و دنیای اطراف خود را تا آخرین لحظه سرپا موندن روشن نگه دارد؟ وقتی یه شمع در حال تموم شدنه برای اینکه روشنایی از بین نره شمع دیگه ای با آتش آن روشن می کنیم و رسم روشنایی بخشیدن تا آخرین شمع ایستاده دوام می یابد. جشن تولد یک شمع با روشن کردن شمعی دیگر رخ خواهد داد. هر شمع جدیدی که از آتش شمع قبلی روشن می شود مژده ظهور روشنایی جدیدی است که آرزوی پنهان در دل هر شمع خاموشی است. 

کدوتنبل.

نوشته شده در پنجشنبه پنجم آذر 1388ساعت 12:27 توسط آقای کدو| |

وقتی میتونی با دو تا شاخه گل مادرت و خوشحال کنی چرا این کار و  نکنی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟  

پ. ن. و. ۱ : شما وقتی که به هر شخصی گل می دهید به ۵ ثانیه نخواهد کشید که لبخندی بر لب های او خواهی دید... (حالا یا لبخند از روی ناراحتی میزند یا خوشحالی... این و میتونید امتحان کنید... من خودم بیش از ۱۰۰ بار امتحان کردم...) 

کدوتنبل.

نوشته شده در سه شنبه سوم آذر 1388ساعت 22:59 توسط آقای کدو| |

فقط دوست دارم نظر شما رو در مورد این جمله بدونم :

  " دوستی یک حادثه است و جدایی یک قانون "

کدوتنبل.

نوشته شده در یکشنبه یکم آذر 1388ساعت 23:17 توسط آقای کدو| |

به نام خدا        In The Name Of God  

و خداوند زن را آفرید         And The God Created The Woman

خداوند زن را از پهلوی چپ مرد آفرید  God created Woman Out Of The Leftside Of Man

نه از سر او تا بر او مسلط گردد       Not From His Head To Be Abore Him

نه از پای او لگد کوب امیال او گردد       Not From His Foot To Be Trampled By Him

بلکه از پهلوی او تا برابر او باشد      But From His side To Be Equal With Him

و از زیر بازوی او تا در حمایت او باشد      And From Under His Arm To Be Supported

و از نزدیکترین نفطه به قلب او      And From Nearest To His Heart

تا مورد عشق او باشد     . TO BE LOVED BY HIM

پ.ن.و ۱ : ترجمه انگلیسی این پست و دختر درویش عزیز زحمت کشید.

پ.ن.و ۲ : این آهنگی که رو وبلاگم گذاشتم یه جورایی به من احساس آرامش میده که فقط خودم حسش میکنم....

پ.ن.و ۳ : نظراتتون تو پست قبلیم خیلی به من آرامش داد... ممنون از همتون.

کدوتنبل.

نوشته شده در جمعه بیست و نهم آبان 1388ساعت 11:25 توسط آقای کدو| |

میدانم که از من متنفری.

می دانی می خواهم چیکار کنم؟

 می خواهم برایت خانه ای بسازم به بزرگی نفرتی که از من داری. خانه نفرتمان را روی قله کوهی می سازیم، رو به دریا و پشت به تمام ابرهای سیاه دنیا.

 طبقه های خانهء بزرگ نفرتمان را یکی در میان خاکستری و سبز می سازم؛ پنجره هایش را یکی در میان رو به دریا و رو به صخره ها باز می گذارم و زیر هر پنجره گلدانی می گذارم؛ یکی خاردار و یکی پر از گلهای آبی و زرد و نارنجی.

 نصف چشمه های جوشان حیاط خانهء نفرتمان را کور می کنیم، و برای نصف دیگر جویبار می سازیم و جویبار ها را به هم وصل می کنیم تا عصرها کنار نهری که به سمت دریا می رود بنشینیم و همینطور که به صدای آب گوش می دهیم پاهایمان را در آب خیس کنیم.

در آشپزخانهء خانهء نفرتمان دو دسته ظرف می گذاریم، یکی برای پرت کردن و شکستن و دیگری برای غذا خوردن. 

 در اتاق خواب درندشتِ خانهء بزرگ نفرتمان سه تخت جدا می گذاریم، یکی برای شبهایی که با هم می خوابیم، یکی برای شبهایی که یک نفر قهر است، و دیگری برای وقتهایی که هر دو قهریم.

 در کتابخانهء خانهء نفرت انگیزمان چهار صندلی می گذاریم، دو تا رو به هم و دو تا پشت به پشت، رو به دیوار، برای وقتهایی که یکی می خواهد دیگری را نبیند.

 روی دیوارهای تمام اتاقهای خانهء نفرتمان تعداد زیادی عینکهای دودی و گوشی های سنگین و کلفت می گذاریم، تا هر کس در هر لحظه ای که دلش خواست از آنها استفاده کند و فکر کند که دیگری اصلا وجود ندارد.

سفارش می دهیم از روی خودمان چند تا عروسک قد و نیمقد هم درست کنند تا برای تزیین در تمام راهرو ها و سالنهای پت و پهنِ خانهء نفرتمان بچینیم و کنار هر کدامشان یک دست چکش و میخ و پیچ گشتی آویزان می کنیم تا هر کس در هر جایی از خانه از آن یکی حرصش گرفت چکش و میخ و پیچ گشتی را بردارد و عروسک دیگری را جرواجر کند و قطعه های ریز ریزش را در یکی از شومینه های روشن خانه بسوزاند و کیف کند.

می دانم که از من بیشتر از تمام آدمهای دنیا تنفر داری، ولی می دانی و می دانم که تنفرت از جنس عشق است و بس. بیا تا برایت خانه ای بسازم به عظمت احساسی که نسبت به من داری، نامش را بگذار هر چه که می خواهی. خانه ای که در آن همه چیز شدید است، پر از تفاهم است و پر از اختلاف است و پر از تناقض است و پر از تمام کارهایی که هر دومان دوست داریم. خانه ای که در آن زندگی به شدت جریان دارد.نمی دانم می آیی یا نمی آیی، ولی اگر آمدی در را پشت سرت ببند، قرار است من و تو در خانهء بزرگ پر از احساسمان تا ابد بمانیم.  

 می آیی؟ 

به هنگام، بازگشت منتظرت خواهیم ماند من و تنهائیم . . .

پ.ن.و ۱: (( ولی دیگر منتظرت نخواهم ماند... اینجوری زندگی کردن خیلی بیشتر به من مزه میده... اصلا تازه فهمیدم زندگی یعنی چی...))

پ.ن.و ۲ : دیروز با یکی از دوستان بلاگفاییم قرار ملاقات داشتم ... فقط لازم به ذکر است که اینجا هم بهشون بگم که تا وقتی که شخص احسان وجود داره نمی گذارم یکسری اتفاقات برایت رخ دهد.

کدوتنبل.

نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم آبان 1388ساعت 12:36 توسط آقای کدو| |

دوستان با عرض شرمندگی بسیار باید به عرض برسونم به علت پاره ای مشکلات  قرار به

 جمعه ۲۲ آبان ساعت ۳ موکول شد همون پارک ملت

بازم از حضورهمه دوستان عذر می خوام و امیدوارم روی ماه تک تک دوستان رو ببینم

 

 

پ . ن . و ۱  : دوستانی که تمایل دارن می تونن از سایر دوستان وبلاگ نویس دعوت کنن ا

پ . ن . و ۲ : تمام این قضایا تقصیر مهرآسا می باشد نه هیچکس دیگه

کدوتنبل نوشت : دوستان عزیز برنامه ریزی ما درسته ها.... شیفت بنده ناگهان اینجوری شد... خودم و به دیوار کوبیدم تا یکی و بزارم جام ولی نشد... نشد یعنی اینکه کسی با کامپیوتری که اونجاست نمیتونه کار کنه... یعنی با اون برنامه کامپیوتر... در ضمن یکی از بستگان دوستان هم به رحمت خدا رفت که ۵ شنبه ختم تشریف دارند...

((شرمنده همتون هم هستم))

کدوتنبل.

نوشته شده در سه شنبه نوزدهم آبان 1388ساعت 12:18 توسط آقای کدو| |

همیشه میشه به هرچیزی یه جور دیگه نگاه کرد

همیشه میشه قصه ها رو یه جور دیگه خوند

همیشه میشه زندگی رو یه شکل دیگه باور کرد

و همیشه میشه به  دوستی ها شکل تازه ای داد...

 

من و تعدادی از وبلاگ نویسان عزیز در نظر داریم ترتیب یه ملاقات وبلاگی رو بدیم به چند دلیل

اول : زمانی که مخاطب خودمون رو میبینیم نوشتن برامون هدفمند تر میشه

دوم : هیچوقت نمیشه فامیل رو انتخاب کرد اما دوست خوب رو چرا و این قرارها میتونه باب آشنایی

و پیدا کردن دوستایی بشه که می تونن جاودانه باشن مثل خودمن که دوستایی تو این دنیای

مجازی پیدا کردم  واقعی ترین بودن

سوم : تو این دنیایی که زندگی هر روز برامون داره سخت تر میشه داشتن چند تا دوست خوب

که به هم کاملا اطمینان داشته باشیم و بتونیم به تو مشکلات به هم کمک کنیم میتونه خیلی

برای هرکدوم از ما مفید باشه

و .....

برای همین این قرار که از مدتها پیش درموردش فکر و صحبت شده رو ترتیب دادیم

البته این اولین قرار وبلاگی نیست اما اولین قراریه که داره به صورت جمعی مطرح میشه

پنج شنبه ۲۱ آبان ساعت چهار پارک ملت ضلع جنوبی استخر

 

دوستانی که تمایل دارند می تونن شماره تماس خودشون رو برام بذارن تا باهاشون تماس بگیرم

 

این ملاقات همزمان در  وبلاگهای  

  مهرآسا   www.maryam106.blogfa.com

غریبه ای نام آشنا  www.heidari55.blogfa.com

عاشق بدشانس www.jazbevitamin007.blogfa.com

 دربیکران آبی تو  www.davoodmoghadasi.blogfa.com

    دعوت میشه

شادباشید و سلامت

 

نوشته شده در شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 9:54 توسط آقای کدو| |

الیوم همه بدانید و آگاه باشید...

که مردم واقعاَ بر دو نوع هستند...

لیکن هر دو با پاچه کار دارند...

بعضی ها آن را گاز میگیرند و بقیه آنرا میخارانند...

پ.ن.۱ : دوستان عزیز هر نظری که میدید بنده بدون شک تایید می کنم و در ضمن هر جوابی هم که دلم بخواد میدم.... میدونی چرا؟؟؟؟؟ چون این وبلاگ مال خودمه و به تو هم هیچ ربطی نداره... (منظورم شخص خاصیه عزیزان...)اگه ناراحتی میتونی گورت و گم کنی و اینجا دیگه نیای... همینه که هست... میخوای بخواه نمی خوای هم بخواه... نظر خصوصی هم برام نزار...

کدوتنبل.

نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت 15:31 توسط آقای کدو| |

دلم یه وبلاگه جدید میخواد...

یه جایی غیر از کدوتنبل،

یه جایی گم...یه جایی دور روی یه تپه...

شبیه یه مزرعه گندم ...که باد هم داشته باشه... یه بادی که صدا داشته باشه ... هوووو هووو... تو هم باشی توش

باشه...

منم دست تو رو بگیرم مثه بچه ها دوره خودم بچرخونمت...سرمون گیج بره...رو زمین دراز بکشیم...این دفعه میخام به جای نقاشی، رو بدنت بنویسم... مثلاْ رو کف پاهات...تو هم قلقلکت بیاد... هی کف پاهات رو جمع کنی... منم لج کنم خودمو بندازم رو زانوهات تا نتونی تکون بدیشون...

حالا شب شده و  تو از ستاره ت داری میگی...که فقط شش ماه آخر سال تو نیمکره شمالی پیداس...داری میگی که چند روز دیگه، رابطمون تموم میشه ...آخه باید بری سفر... باید بری نیمکره جنوبی...تا با ستاره ت باشی...

دلت میاد؟ .

پ.ن.۱ : به اون خدایی که می پرستید اصلا پای هیچ عشقی وسط نمی باشد.

پ.ن.۲: مهرآسای عزیز جان کدو تنبل شروع نکن که شروع کنی اینجوری میشم

پ.ن.۳ : دوباره تکرار می کنم نه عاشق هستیم و نه عاشق می شویم

پ.ن.۴: نداریم دیگه... تموم شد

کدوتنبل.

نوشته شده در یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 16:53 توسط آقای کدو| |

اول یه توضیح کوتاه در رابطه با این شکنجه :

هالووین یکی از جشنهای سنتی مغرب‌زمین است که مراسم آن در شب ۳۱ اکتبر برگزار می‌شود. در آن شب معمولاً کودکان لباس‌های عجیب و غیرمرسوم میپوشند و برای جمع‌آوری نبات و آجیل به در خانه دیگران می‌روند. جشن هالووین بیشتر در کشورهای آمریکا، ایرلند، اسکاتلند و كانادامرسوم است. این جشن را مهاجران ایرلندی و اسکاتلندی در سده نوزدهم با خود به قاره آمریکا آوردند.

یکی از نمادهای هالووین یک کدوتنبل توخالی است که برای آن دهان و چشم به صورتی ترسناک درآورده شده و با روشن کردن شمع در درون کدوتنبل به آن جلوه‌ای ترسناک داده می‌شود.

اینم عکس های من بد بخت :

هالووينهالووين1

گناه من چي بود كه كدو تنبل شدم؟؟؟؟؟؟

كدوتنبل.

نوشته شده در شنبه نهم آبان 1388ساعت 1:46 توسط آقای کدو| |


Design By : Night Skin