همیشه رنگ مشکی و دوست داشتم.... ولی نه مثل الان.... همیشه دوست داشتم لباسی که به تن می کنم حداقل یه کم رنگ مشکی هم درونش باشه... ولی نه مثل الان.... همیشه یه جورایی عاشق رنگ مشکی بودم و هستم ولی نه مثل الان.... نمی دونم میگن بالا تر از سیاهی رنگی نیست.... ولی این سیاهی خیلی فرق داره... خیلی.....
کدوتنبل.
+ نوشته شده در سه شنبه چهارم آبان 1389ساعت 20:16  توسط آقای کدو
قابل توجه خانوم های محترم این وبلاگ....
کمک کمک.... هم اکنون نیاز مند کمک تک تک تون هستم....
لطفا با حساسیت یک خانم محترم جواب این ؟ را دهید....
یک آرایشگاه خوب (ترجیحا غرب تهران) برای یک عروس خانوم خوشگل سراغ دارید که معرفی کنید...؟؟؟ حالا اگر یه کم هم سمت شمال بود مشکلی نیست...! به جون خودم ثواب الهی داره....
پ.ن.و ۱ : (خواهشا با این پست با کمال جدیت برخورد نمایید) و اینکه فوق العاده فوری می باشد....
پ.ن.و ۲ : لطفا آدرس و شماره تلفن فراموش نشود....
کدوتنبل.
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم مهر 1389ساعت 19:25  توسط آقای کدو
|
مهرآٍسا (
تمام حواهای زمین ) تولدت مبارک.... هیچ وقت شرایط استثنائی پارسال را فراموش نخواهم کرد... (تولدت و می گم

)....
پ.ن.و ۱ : راستی مهرآسا قدیمی ترین خواننده این وبلاگه......
کدوتنبل.
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم مهر 1389ساعت 20:53  توسط آقای کدو
آیینه جادویی ات را دوست دارم.... با این که می دانم زیباترین مرد جهان نیستم... اما قطعا به تو خواهد گفت که... عاشق ترینشان هستم!!!!
کدوتنبل.
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم مهر 1389ساعت 17:10  توسط آقای کدو
|
پرستوی مهاجر امروز روز توست... روز ماندنت.... روز بودنت... تولدت مبارک....
کدوتنبل.
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم مهر 1389ساعت 10:32  توسط آقای کدو
هميشه همه چيز اوني نيست كه ما مي خواهيم و آرزوش رو داريم. اين اصلا غير ممكنه، با منطق و فلسفه طبيعت جور در نمي آد. دنيام واسه خودش قانون داره همون طوري كه تو واسه خودت قانون داري و اين رو هم بايد بدوني كه به هر كسي اجازه نمي ده اين قانون و طبيعت رو به هم بزنه، اگه نمي دونستي بدون، همينه، رسمه، قانون. همون قدر نتيجه مي گيري كه تلاش كردي نه بيشتر نه كمتر حتي يه ذره. اون كاري نداره به اين كه تو كي و چي هستي، دنيا فقط داره به وظيفش عمل مي كنه. اگه دقيق درس بخوني مي توني دقيق هم جواب بدي. چيه؟ نكنه فكر كردي وقتي روز قبل از امتحان همه اش بيكار راست راست واسه خودت مي گشتي و در مورد همه چيز فكر مي كردي الا امتحان قراره سر جلسه يهو جواب سوالا جلوت ظاهر بشه و معجزه رخ بده (!!!) نه از اينطور خبرا نيست تو هم از اينجور انتظارا نداشته باش. لطفا منطقي باش. به هر موفقيتي كه نرسي مقصر خود توهستي پس بهانه نيار. پس سعي كن كه : يا به اندازه آرزو هات تلاش كني يا به اندازه تلاشات آرزو. غير از اين هيچ راهي وجود نداره چون فقط اوني رو بدست مي آري كه لايقش باشي. اين قانونه طبيعته، همين.
پ.ن.و ۱ : دیروز تو قرار وبلاگی یه سری حرف هایی رد و بدل شد که..... نمی دونم شاید این هم یه جور تغییر یا به قول دوستان خلاقیته...!!! شاید این هم یه نوعشه.... شاید...
کدوتنبل.
+ نوشته شده در شنبه هفدهم مهر 1389ساعت 19:31  توسط آقای کدو
|
و بالاخره وبلاگ
دیوار خاطرات هم یک ساله شد.... امید وارم که این وبلاگ دوست داشتنی پایدار بمونه....
کدوتنبل.
+ نوشته شده در جمعه شانزدهم مهر 1389ساعت 22:31  توسط آقای کدو
تو ایستگاه BRT کنار درب ورودیش مشغول قدم زدن بودم... چند نفری هم گویا من و دنبال می کردن... یکی از اون ها انگار منتظر کسی بود... چون دنیای شلوغ شدنش براش جالب نبود... داشت تند تند تخمه می شکست...دقیقا تا شعاع یک متریش پر شده بود از پوست تخمه... یکی از هم جنس های خودش جرات کرد و بهش خیلی مودبانه تذکر داد که اگه میشه لطف کن و آشغال تخمه ها رو رو زمین نریزید... انتظار داشتم فرد مقابل یا شرمنده بشه و کار خودش و تکرار نکنه و یا اینکه عصبانی بشه و جواب اون و بده که چشمتون روز بد نبینه که چه اوضاع و احوالی پیدا کرد اونجا..... جفتشون همدیگه رو ج....ه خطاب کردن. جفتشون شوهرای همدیگه رو ج...ه کردن.

اون می گفت شوهر تو ج....ست اون می گفت شوهر خودت..... حتی یکیشون می گفت دسته ... بره تو....خودت و مادرت و خواهرت

خلاصه ما چیزایی شنیدیم از دوتا زن که تا به حال نشنیده بودیم....((البته از ""خانوم"" ها....

))
کدوتنبل.
+ نوشته شده در جمعه شانزدهم مهر 1389ساعت 1:31  توسط آقای کدو
|
عاشق اما عاقل...
کدوتنبل.
+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم مهر 1389ساعت 16:34  توسط آقای کدو
|
هرگز باور نکردم که بن بستی ماسیده است بر سازه های زندگی... چه خوب صبوری کردم و حالا... بالاخره باز شد این پنجره دیر هنگام!
پ.ن.و ۱ : خیلی خستم... باید همه شرایط و برای یه مسافرت آماده کنم...حتی ۲ روزه!
پ.ن.و ۲ : دوست من بابت اعتماد چند شب پیش یک دنیا ممنون...امیدوارم که بتونم کمکت کنم!
پ.ن.و ۳ : شما فکر نمی کنید جای یه دوست تو بلاگفا خیلی خالیه(مخصوصا تو کامنت ها)؟ شما چیزی یادتون نمیاد....؟!
الان نوشت : گفته بودم تبلیغات تایید نمیشه... حتی بانو مهرآسا(حواترین) هم تو کامنت پست قبل اشاره کرد.... پس دیگه فکر نمی کنم لازم به توضیح بیشتری باشه...! نه..؟
کدوتنبل.
+ نوشته شده در دوشنبه پنجم مهر 1389ساعت 20:53  توسط آقای کدو
|